من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

خواهم نوشت..
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: مَـنـآنـه ها


* میدانم خیلی وقت هست که چیزی ننوشتم، پوزش مرا بپذیرید.. دلیلش گفتنی نیست..

* در واقع میشود گفت مثل هر فردی (با شرایط خودش) زندگی برایم در این مرحله که هستم روی دور پیچ های تند افتاده است و سر هر پیچ بدجور انرژی از "ما" میگیرد..

گویا میخواهد به درستی برایم هجی کند که "همیشه آنطور که ما میخواهیم پیش نمیرود".. یا اینکه "همیشه آنقدری که پول میدهیم، آش نمیخوریم.." (حداقل فعلا نه!).. و این نه یک بار بلکه روی دور "تکرار" است..

به هر حال سربسته خواهم گفت.. با ذکر شرایط و قوانین اینجا برایتان خواهم نوشت.. تا شاید اندکی مصیبت های این کشور کوچک را بیابید و شاید از خیرش بگذرید..

* خوب است اگر بتوانم در این واپسین ساعات باقی مانده از سال 2016، از ماجراهایی که گذشت تیتروار بنویسم، حتی رمزگونه!.. یعنی از اواخر 2015 به بعد.. شاید فردا اگر عمری باشد..


 
آخ تو شب یلدای منی
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: شعر ،عکس

بعد از سال هـــاااا شب یلدا را ایران کنار خانواده و البته "یار" بودم :)

خودش برایم فال زد و با صدای نابش خواند:
 

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصد خون ما

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون سر آمد دولت شب‌های وصل

بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان

بلکه بر گردون گردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد می بیار

بلکه از یرغوی دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است

و آصف ملک سلیمان نیز هم

 

* پی نوشت:

* با اینکه سخت مریض شده بودم و گلو درد و سرفه و بی صدایی گریبان گیرم شده بود، ولی جای شما خالی بسی انار خوردم و چشمهایم را از ترشی و ملسی ِ دانه هایی که زیر دندان هایم منفجر میشدند بهم میفشردم!

* عنوان پست آهنگی هست که احتمالا خیلی از شما هم در شب یلدا از طریق تلگرام یا الباقی شبکه ها دریافت کردید.. شعرش ساده است ولی به طرز دلنشینی آدم را عاشق تر میکند، طوری که دلت میخواهد به صورتش خیره بشوی و تا بناگوش بخندی و شاید ابروهایتم هم بالا و پایین ببری..

* باید همچنین یادم بماند که از اواخر سپتامبر دلم میخواهد خاطره بسیار ویژه ی مراسم عروسی یک دوست سوئیسی بسیار عزیز را اینجا بنویسم.. الحق مراسم و برنامه ریزی اش پستی جداگانه، مفصل و مصور میطلبد..

* به قول مادرم مراقب خوبی هایتان باشید :)

* In God We Trust


 
فالی که مادر دیروز زد و امروز به در شد
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: شعر

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

 

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

 

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

 

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

 

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

 

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

 

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

 

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

 

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود


 
باغ دایی
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: گوناگون ،عکس

با صبا همراه بفرست از رُخت گلدسته‌ای

بو! که بویی بشنویم از خاک بستان شما

بیخود نیست که برای کسانی که افسردگی دارند، سفر به طبیعت را تجویز میکنند!  

در هر سفرم به ایران، یکی از بزرگترین آرامشم رفتن به شهر زادگاه و به خصوص باغ دایی جانم هست. باغی عظیم با طبیعتی چشم گیر که در خود انواع میوه ها و سبزیجات تابستانی را پرورش میدهد!

لذت قدم زدن در آن را نمیشود با هیچ ورزش یوگا یا رلکسیشن مقایسه کرد!

قدم زدن و نفس کشیدن در آن هوای پاک! آآآه

اسمش را میگذارم شستشوی شش ها!

همچنین لذت چیدن میوه هایش!!!

چـشـم هـایـت را ببنـــدی و... دانـ ـه دانـ ـه آلـ بـ ا لـو بــچـ یـنـی!

دانه های ِ سرخ ِ خیره کننده و هوس برانگیزی که بدون فکر ِ گردوخاک، دست را به دهان میبرند...

باغ دایی جانم بهشتیست روی زمین!

زیبایی اش بی مثال و آرامشش گنجینه ای در این دوران مملو از اعصاب تنگی!

هزار خدا قوت دایی جان!!!

باقی عکس ها در ادامه مطلب


 
زمان و مکان جلسه
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: گوناگون

با سلام خدمت دوستان همراه و علاقمند به جلسه ی پرسش و پاسخ.

زمان : جمعه 8 مرداد 1395 ساعت 16:00

مکان : با ارسال شماره تلفن خود در پیام خصوصی، آدرس برای شما فرستاده میشود.

 

 

* بعد نوشت :  توضیح جلسه

سپاسگذارم از دوستانی که در این جلسه شرکت کردند. عذرخواهم اگر کمی کاستی بود (کمبود جای نشستن)، انشالله در فرصت های بعدی سعی میکنیم مکانی بزرگتر و زمانی مناسب تر را برای عزیزان انتخاب کنیم.

دوستانی هم که نتوانستند در جمع ما باشند، میتوانند از طریق وبلاگ با من یا از طریق ایمیل با همکارانم در تهران برای مشاوره کتبی یا حضوری در ارتباط باشد. قابل ذکر هست که نسخه هایی هم از کتاب "گام به گام تا لوزان" به علاقمندان حاضر معرفی گردید.

.

.

به امید دیدار در سفرهای آتی :)


 
← صفحه بعد