من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

زنده باد برای همیشه!
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر ،عکس

* چه بنگارم که نمیشود نگاشت..

برای فراری دادن هذیان است این سروده ی عمیقا زیبا!

این شاعر گرانقدر و گرانبها را امروز مابین صبح و ظهر شناختم.. وصف سلیس واژه هایش تنها گردی ِ هاج و واج چشم را به دهان میگذارد.

چشم و راه روشنی ِ هذیان است این بیان بی وصف

زنده باد غرق شدن در آوای نبض دلکَش..

*این عکس را از قویی کنار دریاچه لمان گرفتم*

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل میسراید

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآید

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی تنها بمیرد

مهدی حمیدی شیرازی


 
همسایه عزیز
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: اینجایی‌ ها ،عکس

گاهی در را که باز میکنیم، یا پلاستیکی حاوی یک مجله به دستگیره اش آویزان است یا یک پاکت از لای در می افتد زمین.. این کارهای شیرین از دست یک نفر برمی آید، آن هم مادام اَدُر ..

مجله ها را که هفته ای یک بار میگذارد حداقل .. الان به اندازه ی مجله های روی میز اتاق انتظار بیمارستان یا مطب دکتر مجله دارم.. مجله های با ارزشی هستند و مقاله های خوبی دارند.. متاسفانه فقط وقت میکنم عکس هاشان را نگاه کنم..

کارت هم گاه گاهی به بهانه های مختلف میفرستد.. برای نوئل یکی فرستاد، امروز هم یکی دیگر گذاشته بود لای در.. اخیران یک تقویم دیواری 2014 داده بود.. امروز هم یک تقویم کوچک در پاکت بود!

البته من هم برای تبریک نوئل کارت برایش گذاشتم در صندوق پستی اش.. با اینکه کارت هایم دارد ته میکشد، ولی این کار را دوست دارم.. لبخندش در ذهنم نقش بسته.. باید بگردم از کارت های ایران برایش بگذارم.. میدانم خیلی خوشحال میشود!

در ادامه عکس ها را گذاشتم.


 
لالایی
ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

فکر میکنم صدای همان دو خواهر خوش صوت "دارم امیدی" است..

لالا لالا گـل بـاغ بهـشتــم

لالا لالا تو بودی سرنوشتم

بخواب ای مـونس روح و روانــم

بخواب ای بلبل شیـریـن زبانـم

لالالایی لالایی لایــی لالایـــــــی

لالالایی لالایی لایــی لالایــــــــی


 
حتما از خستگیست
ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: هذیان

* آنچه میخوانید هذیان ِ رشته های خاکستری درون کله ام، از روی خستگی محض است: جدی نگیرید!


 
دلا حافظ چو پسندید دلم
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

*یک ور ِ دلم برای سنتورم میتپد.. ولی ور ِ دیگرم دلش سه تار میخواهد


 
جمعیت دانشجویی امام علی
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: گوناگون

به جمعیت دانشجویی امام علی بپیوندید دوستان..

به روی کودکان کار لبخند بزنیم و دست محبت به سویشان دراز کنیم. جمعیت دانشجویی امام علی تقریبا در همه ی شهرهای ایران شعبه دارد. میتوانید فرم عضویت پر کنید و داوطلبانه در یاری و آموزش این کودکان همکاری کنید.

 

اجر شما پیش پروردگار عالم محفوظ است.

http://www.sosapoverty.org/


 
یلدای دانشجویی
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: خاطرات ،لوزان ،عکس ،شعر

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

شنبه روزی نه چندان سرد و پاییزی را همراه تعدادی از دانشجویان ِ ایرانی در کلبه ای که متعلق به انجمن دینی و فرهنگی بین المللی دانشگاه لوزان و ای پی اف ال بود، مشغول به پختن آش رشته بودیم. هرکسی هرچیزی از مواد لازم در توانش بود آورده بود و دوستانی که مهارتی داشتند دستی زدند و نظری دادند و مخلفات کم کمک نرم میشدند و عطر لذیذی به حال و هوای آنجا اضافه میکردند.. با اینکه آشمان چندین آشپز داشت بسیار خوش عطر و طعم شد.. جای عزیزانی که نبودند خالی.

غروب هنگام باقی دوستان از راه رسیدند و تعدادی به خوردن آش مشغول شدند و تعدادی به درست کردن حلوا.. واژه های به به و چه چه و کاسه هایی که خالی و پر میشدند نشان از لذیذ بودن دست پختمان داشت.. جدن آش درست کردن در مقیاس بالا زحمت فراوان دارد.. مخصوصا اگر "شاهده" فردی مسئول پیاز داغ و سیر داغش باشد.. هنوز هم آشپزخانه پُر است از این بو!

شب فرا رسید و اتاق روبروی کلبه به دلنشینی تزیین شد و میوه و آجیل و شیرینی و کتاب شعر چیده شد و دوستان به صرف این خوشمزگان نشستند و شعر خواندیم و دوست سه تار نوازی برایمان نواخت.. از مولوی و حافظ و ابتهاج و سعدی و ....

 

* در باب مزاح واقعی : وقتی انار انقدر قیمتش بالاست در این دیار سبز با آدم های انار ندیده، دانه هایش را که میبینیم، انگار طلای سرخ است.. دستمان به راحتی نمیرود که دانه ای برداریم و زیر دندان ترکش بندازیم! به جان بچه نداشته مان، میشود برای دانه دانه اش قیمت گذاشت.

* اینجا هوا 16 درجه گمراه است.. گویی بهار در راهست نه دانه های برف!


 
هم گروهی 2
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: اینجایی‌ ها

یک ماه و نیم پیش او در یک هفته کیف پول و آیفن 4 خود را گم کرد. یعنی به گفته ی خودش از او دزدیدند.

بعد از ناراحتی ها و اشک های فراوان (به این خاطر که : آیفن گران است و میشود آن را دزدید و فروخت...) یک روز دیدم، کیف پولش پیدا شده و مادر جانش برایش یک آیفن 5 با یک محافظ صورتی گرفته.

بماند که آیفنی که قبلا داشت.. سال گذشته یک بار صفحه اش خورد شده بود و او "چقدر" داده بود تا صفحه ی نو بیندازد برایش.. صفحه ی نو را هم بعد از مدتی دیدم دوباره خورد شده! و با همان صفحه خورد بود که از او دزدیده بودند. این خورد شدن ها هم زمانی اتفاق افتاد که آیفن از زیر و رو دارای محافظ بوده.

خلاصه اینکه روز اول که آیفن 5 را دیدم و با محافظش گفتم دیگر آدم شدنش 100 % است زیرا میداند بسیار پول خرج کرده برایش مادر جانش..

ولی بعد از کمتر از دو ماه وقتی در آزمایشگاه دیدم آیفن 5اش نه محافظی دارد و صفحه اش خاک شیر شده گفتم آدم شدنش محال است!!

*اینجا کمتر کسی را میبینم که گوشی ِ گران قیمت سالم در دست داشته باشد.. نمیدانم! واقعا نمیدانم چه میکنند با آن.. گردو میشکنند آیا؟ .. گویی یک مُد ِ جدید است! بعیید نیست چندی بعد کلا گوشی های صفحه خورد شده از شرکت های تولید کننده ببینیم!!!..

خورد بودن صفحه نشان از چیست؟

برای من از بی سلیقگی و بی هنری محض است..

برای آنها :  Aah, mais c'est bon! ça peut arriver, tu sais! On verra.. j'en achèterai un nouveau