من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

گلدان
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: لب کلام

همیشه با خود بودن سخت است. بعضی وقت‌ها خودت را جا بگذار و مانند روباهی که با هیچ‌کس سر دوستی ندارد، روی زمین بند نباش وقتی آرام شدی به خانه برگرد و خصوصی‌ترین حرف‌هایت را به گلدانت بگو. 

اردشیر رستمی 

 

* همه از دست هم میکِشَند، من از دست خودم. اگر میدانستی..


 
بغض
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مَـنـآنـه ها

گاهی بغض در گلو میماند و تو با آن مبارزه میکنی که سر باز نکند. گاهی اما، بغض کاری به مبارزه ی تو ندارد، خودش تا زیر حلقه ی چشمانت بالا میاید و نفست را به هِن و هِن می اندازد. انگار میخواهد تنبیهت کند. بیشتر مقاومت کنی، کاسه ی چشمت را چپ و راست میکند.

 

*دلم مادرم را میخواهد.. نیست


 
به من بسپار
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مَـنـآنـه ها

نوشته شده در تاریخ 27.09.1391

تنت را به من بسپار.. 

رنگ و رو رفتگی برگ هایت حتما با داغ دل من آمیخته که انقدر به سرخی میزنند دست هایت را که به من بدهی شاخه های خشک سردت پوست میدرند زیر بار این همه سرخی و  لطیف تر خواهند شد برای به آغوش کشیدن روح و تنت را به من بسپار..

 

پدر میداند چقدر سرخی و تن رنگارنگ پاییز را دوست دارم..

سه خط بالا را در کمتر پنج دقیقه نوشتم، اصلا آنطور که میخواستم نشد. باید بیشتر کار کنم. این سبک نوشتن را دوست دارم، یعنی از زمانی که نوشته ی فاطمه شمس را خواندم مشتاقش شدم، مثل نوشته های دیگرش.


 
وصف حال
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شعر

فالی که دوست عزیزی برایم در یکی از روزهایی که سخت مشغول درس بودم زد.

 

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه

سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه

هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه