من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

یلدای دانشجویی
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: خاطرات ،لوزان ،عکس ،شعر

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

شنبه روزی نه چندان سرد و پاییزی را همراه تعدادی از دانشجویان ِ ایرانی در کلبه ای که متعلق به انجمن دینی و فرهنگی بین المللی دانشگاه لوزان و ای پی اف ال بود، مشغول به پختن آش رشته بودیم. هرکسی هرچیزی از مواد لازم در توانش بود آورده بود و دوستانی که مهارتی داشتند دستی زدند و نظری دادند و مخلفات کم کمک نرم میشدند و عطر لذیذی به حال و هوای آنجا اضافه میکردند.. با اینکه آشمان چندین آشپز داشت بسیار خوش عطر و طعم شد.. جای عزیزانی که نبودند خالی.

غروب هنگام باقی دوستان از راه رسیدند و تعدادی به خوردن آش مشغول شدند و تعدادی به درست کردن حلوا.. واژه های به به و چه چه و کاسه هایی که خالی و پر میشدند نشان از لذیذ بودن دست پختمان داشت.. جدن آش درست کردن در مقیاس بالا زحمت فراوان دارد.. مخصوصا اگر "شاهده" فردی مسئول پیاز داغ و سیر داغش باشد.. هنوز هم آشپزخانه پُر است از این بو!

شب فرا رسید و اتاق روبروی کلبه به دلنشینی تزیین شد و میوه و آجیل و شیرینی و کتاب شعر چیده شد و دوستان به صرف این خوشمزگان نشستند و شعر خواندیم و دوست سه تار نوازی برایمان نواخت.. از مولوی و حافظ و ابتهاج و سعدی و ....

 

* در باب مزاح واقعی : وقتی انار انقدر قیمتش بالاست در این دیار سبز با آدم های انار ندیده، دانه هایش را که میبینیم، انگار طلای سرخ است.. دستمان به راحتی نمیرود که دانه ای برداریم و زیر دندان ترکش بندازیم! به جان بچه نداشته مان، میشود برای دانه دانه اش قیمت گذاشت.

* اینجا هوا 16 درجه گمراه است.. گویی بهار در راهست نه دانه های برف!