من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

هفته ای که گذشت 1
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: روزانه

1) هفته ی اول ترم جدید گذشت. گاهی آدم از اینکه این همه برای چیزی وقت گذاشته حرصش میگیرد.. ولی دست خود آدم هم نیست.. در آن زمان نمیتوانسته بگه وللش!! یعنی میتوانسته ولی جرات نداشته.. اعصابم رفته خونه پشتی!!!

2) آزمایشگاه این بخش از ترم و تحویل گزارش روزانه اش جان آدم را به لب میرساند ولی جالب و آموزنده است.. امروز فهمیدم غلظت قند خونم 4.6 هست.. نرمال هستم خدا را شکر.. برای اطلاع میگویم که مقدار نرمال بین 3.9و 5.5 هست.

3) برای اولین بار در عمر بیست و سه ساله ام، به مدت یک هفته "لاک" روی ناخن هایم جا خوش کرد! آن هم لاک قرمز.

4) از مزایای زندگی دانشجویی اندیویدوال این است که با وجدان کاملا آگاه پرینتر را خراب کنی .. و بعد دو ساعت تنهایی باهاش ور بروی و درستش کنی..

6) چرا گاهی آدم دلش میخواهد جای یکی دیگر باشد؟ نه به خاطره شرایطش بلکه دقیقا به خاطره شخصیتش.. گاهی بعضی وبلاگ ها را که میخوانم به شدت دلم میخواد جای شخصیت نویسنده باشم..

5) ماهی آماده، سالادی بیمزه، پنیر، تخم مرغ، و امثالهم غذاهای این هفته را تشکیل دادند .. خدا را سپاس

8) وقتی آدم زیاد در جایی باشد که اطرافش را سکوت فرا گرفته، پرده گوشش حساس میشود. به همه چیز. موقع غذا خوردن و ضربات قاشق و بشقاب که دیگر نگو.. بعد خیال میکند مشکلی پیدا کرده.. ولی دکتر میگوید سالم است! 

9) دارند میروند.. هردو شان!! 

10) دارم این پا و آن پا میکنم برای اینکه بگویم فردا قرار است چه بشود.. فکر کردن بهش کمی درد دارد.. نه اینکه فکر کنید من دختر شجاعی نیستم نه.. ولی خودتان قضاوت کنید آدم که در یک روز آن هم در دو ساعت 5 تا از دندان هایش را توسط آدمش مورد عنایت قرار بدهد.. چه حسی دارد؟؟ اصلا دلم نمیخواهد فکر کنم...

بعد نوشت: فعلا این عنایت کنسل شد..