من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

من و قرمه سبزی
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: غذا ،عکس

با تاخیری 5  روزه این عکس رو میزارم

ماجرای پخت من در ادامه مطلب


ماجرا از آنجایی شروع شد که من بسیار دلم هوس خورشت سبزی کرده بود. محتوایاتش بود ولی من احساس میکردم بلد نیستم درست کنم. و اینکه تا به حال دست به گوشت قرمز نزده بودم. بیخیالش شدم.

تا اینکه در تماسی که با خانه داشتم، صحبت از این شد که چه دارم و چه میخورم و چه میپزم، گفتم گوشت ها تقریبا ته کشیده، کمی گوشت قرمز هست ولی من حوصله سرکله زدن باهاش رو ندارم.. گفتن کاری نداره، گوشت را از الان بگذار در یخچال تا آب بشه، بعد فردا مقدار زیادی پیاز داغ کن و بعد گوشت را تکه کن و بعد هم با پیاز تفت بده و بعد هم با نان نوش جان کن. گفتم چشم.

فردا صبح گوشت در یخچال آب شده بود و من هم شروع کردم به تکه کردن.. تجربه ی اولم بود و حس بسیار بدی داشتم.. گوشت مرغ را عادت دارم ولی گوشت قرمز اصلا.. احساس میکردم دارم یک موجود زده را چاقو میکشم.. بعد هم اشکالش این است که شیار های زیادی دارد و هی چاقو لیز میخورد!!

خلاصه بعد از مورد عنایت قرار گرفتن توسط، مقدار زیادی پیاز داغ کردم و بعد از تفت گوشت ها را اضافه کردم.. در همین فکر بودم که گفتم خوب چرا خورشتش نکنم..  

بعد از اینکه گوشت هم مقداری بخار پذ شد و پخت.. "قشنگ" چند مشت درست حسابی از سبزی خشک ِ قاتی که نمیدونم چی بود ریختم و مشغول هم زدن شدم، هی هم مقداری آب اضافه کردم.. احساس غرور میکردم تو اون لحظه!

یعد هم گفتم از لوبیا نخود پخته شده ای که در فرزیر دارم استفاده میکنم .. میدونستم نباید نخود بریزم ولی چه کنم، باهم پخته شده و مخلوط و یخ زده بود.. گفتم اشکالی نداره.

خلاصه اونها رو هم بعد از آب شدن اضافه کردم و از ادویه هایی که در غذاهای دیگه استفاده میکردم استفاده کردم.

در این بین هم به کارهای دیگه مثل نظافت خونه و شستن لباس ها مشغول میشدم.. خیلی هم خوشحال هرموقع از زیرزمین میومدم بالا (چون ماشین لباسشویی آنجاست) دوست داشتم بوی قرمه سبزی به مشامم برسه.. حالا نمیگم انتظار قرمه سبزی نزری رو داشتم ولی خوب در حد خودم دیگه.. اما متاسفانه وقتی درو باز میکردم چیزی جز بوی مواد شوینده و البته اندکی گوشت پخته شده به مشام نمیرسید خیال باطل

به هر حال پخت و پز ما تمام شد و با اعتماد به نفس کامل در ظرف ریخته شد و عکس گرفته شد و فرستاده شد برای خانواده!!

خداییش خوشمزه شده بود.. فقط نمیدونم چرا بچه ها که ازش خوردن، گفتن، شاهده احیانا رشته آش نداشتی بهش اضافه کنی؟؟ نیشخند

ایجا بود که به دو اشتباه بزرگ خود پی برده و اندکی افسوس خوردم، اما چون دفعه ی اولم بود، غمی نداشتم!

اشکال ها رو حتما شما هم متوجه شدید، اینکه نباید مثل مشت مشت سبزی ریخت.. باید اول شستش، بعد خود سبزی رو جدا تفت داد تا کمی رنگ و بو عوض کند بعد به باقی اضافه بشود.

اشکال دیگه هم اینکه این خورشت چیزی جز نمک و زردچوبه نیاز ندارد!

 

همین دیگه.. به قول دوستم : "مدیونید اگه فکر کنید مزه ی آش میداد!" زبان