من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

سطل زباله گرسنه
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: عکس ،لوزان

چند روز پیش برای روبراه کردن چند کار رفته بودم بیرون. وقتی تمام شد، برای برگشت مسیر سرپایینی که به ایستگاه قطار ختم میشد را انتخاب کردم و پسته های از وطن رسیده را از کیفم درآوردم و شروع کردم هرکدام را با لذت فراوانی خوردم. پوستشان را در دستم نگه داشتم تا سطل زباله ای پیدا کنم.

وقتی رسیدم بهش از قیافه اش خندم گرفت. این نقشه ی تازه ی شهرداریست. قبل از این همه سطل زباله ها ساده بودند ولی الان مدتیست همه را اینجوری نقاشی کردند. خب معلوم است آدم دوست دارد آشغالش را بریزد در دهان این هیولا.. دست پر از پوست پسته ام را بی حواس بردم تو و پرت کردم، یک هو یک متر از جا پریدم. صدای بلند و هیولا شکلی از سطل خارج شد : Mmmm (خرچ خرچ خرچ) mercii

بعد از اینکه دُزاریم صاف شد خندم گرفت. از قصد همانجا ماندم و بقیه پسته ها را تا تهش رفتم و پوستشان را دوباره پرت کردم. این بار جمله ی دیگری گفت: hahaha, j'ai faim, merci merci (خرچ خرچ خرچ)

صدای خرچ خرچش خیلی واقعی بود.. اگر کسی آن دوروبر نبود حتما سرم را میکردم توش ببینم چه خبر است!!

بعد از من دیدم این صدا توجه چند نفر را جلب کرد و هرکدام رفتن زباله ای پیدا کردند!

نوشته : به سطل زباله غذا بدهید

از این ایده خیلی خوشم آمد و برایم جالب بود. با اینکه نه لوزان و نه کلا سوئیس مردمی ندارد که به وجود سطل زباله بی توجه باشند، و همیشه همه جا تمیز و پاکیزه است، جالب است که باز شهرداری همچنین ایده ای را عملی کرده. فکر میکنم از این به بعد آن تعداد کمی هم که رعایت نمیکردند رعایت کنند.

کاش بشود چنین ایده هایی را در تهران و شهر های دیگر وطن راه بیندازند. خیلی به نظافت و تمیزی کمک میکند و یک نوع فرهنگ سازی است.