من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

من و نوروز نود و چهار
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: عکس ،شعر

گندم های هفت سین گفتند:
"قصه ی ما گرچه نان نداشت، 
اما پایانی سبز داشت !

پایان هرسال شما سبز دوستان!
سبز ماندنیست، 
نوروز ماندنیست،
امید به سبز، 
امید به روز ِ نو ماندنیست.

آرزویم برایتان در اولویت سلامتیست و بعد از آن، موفقیت و سربلندی در برنامه هایتان.

به راستی این دو به همراه عنایت باری تعالی آرامش روح و روان دارد.

آرزویم دست نکشیدن از دست روزگار و سازگار بودن دستش با  زمان شماست.

آرزویم برکت و بی نیازی در خانه تان، خندیدن، مهر ورزیدن و بخشش در روزمرگی تان است.

امیدوارم همواره از لحظه لحظه ی زندگی در کنار عزیزانتان لذت ببرید و حضور و بودنشان را غنیمت شمرید.

نوروزتان شاد و هر روزتان دل انگیز

این هم سفره ی هفت سین ِ من در لوزان :)

و شعر ِ لطیفی که پدر خواند : 


شب که شد ، تاری بیاور ؛ یک بغل آواز هَم

شورِ تحریر" بَنـان " را ، پنجۀ " شهناز " هَم

شب که شد سُکر تمنای تو بیرون می‌زند

از خُم سربسته ، و از شیشه های باز هَم

شب که شد ، آوازی از دیوان شمس‌الدّین خوش‌ است

دسـت و پـا یـاری کُنــد ، رقصـی شِلنـگ اَنـداز هَــم

بـایـد ‌اِمشب از حِصـار تَنـگِ تهـران وارهـی

نشئه‌ی قونیه باشی ، تشنه‌ی شیراز هم

روزهـای آخر اسفند مستم کـرده‌ است

گرچه من عاقل نبودم از همان آغاز هم

خواستم یک لحظه از یاد تو بگریزم، ولی

نـام تو تکرار می‌شد ، در صدای ساز هم

مستی نـامـت چنـان عقـل از سـرم انـداختـه

که هَراسم نیست از این شهر ِ پُـر سرباز هم