من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

بیست و سه ساله ام
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مَـنـآنـه ها ،عکس

از پیرزن همسایه گفته بودم قبلا.. که خیلی مهربان و خوش قلب و سرزنده است.. گفته بودم اندکی آلزایمر دارد در سن 93 سالگی ولی با آن سخت میکوشد.. گفته بودم هر بار ما را جایی میبیند محکم میبوسدمان و احوال پرسی میکند و دوباره اسم و رسممان را یک دور دوره میکند.

گفته بودم پارسال تاریخ تولدمان را یادداشت کرد و بعد از آن برای هر کداممان کارت میفرستد..

امسال هم مثل پارسال برایم کارت تبریک داد. لای در گذاشته بود. عجله داشتم، برش داشتم سر سری نگاه کردم ببینم پاکت به اسم کیست ولی متوجه نشدم، شب که برگشتم روی میزم بود.. مال من بود. باز کردم و کارت را دیدم و بسی ذوق کردم از اینکه این کار برایش تکرار نشده..


مثل پارسال اولین هدیه را او به من داد و تبریک گفت. آن هم پنج روز زودتر.. نمیدانم چرا با خودم فکر میکنم شاید فکر میکرده 5 روز دیگر نباشدش.. فکرم احمقانه است، او امیدوارتر از این است که بخواهد برای چنین فکری کارش را جلو بیاندازد..

*6 ساعت دیگر 23 ساله میشوم.. خواهرم باور نمیکند.. خودم هم..

برگشت گفت شاهده به هیچ وجه توی مخم نمیرود که بیست سه ساله باشی.. گفتم تنها چیزی که این روزها فکرم را مشغول نمیکند، سنم هست.. اینکه چند سال دارم.. اینکه چقدر زود گذشت.. اینکه به همین سرعت دارم دهه سوم زندگیم را سپری میکنم.. انقدر درگیری ذهنی دارم که وقتی نیست برای باور کردن یا نکردن این مسئله.. برای توجیه خودم.. برای به فکر فرو رفتن.. تنهایی

تولد هر سال همین است.. هر سال شرایطی است که باید به خودم بگویم: "بعدا راجع بهش فکر خواهم کرد"..

 

*سی و یکم خرداد نوشت : 

با تاخیر مینوسیم: 26 خرداد، شب بود، نمیخواستم بروم برای شام.. سخت در حال دست و پنجه نرم کردن با فرمول های ریاضی بودم. اتاق و میزم بهم ریخته و خودم به هم ریخته تر، با موهایی ژولیده و چشمانی که کم کم داشت همه چیز را ماتریس و غیره میدید.. ناگهان در باز شد و خواهران و برادران به قصد غافلگیری اینجانب داخل شدند! با کف و تولدت مبارک!

دهنم بسی باز ماند از این حرکت، میخکوب شده بودم.. چیزی را که میدیدم نمیشد هضم کرد.. کوچک بود ولی بسیار شیرین و دلپذیر! کیکی قرمز با شمع 23 و شعله.. خلاصه اینکه نمیدانستم کیک بخورم یا خجالت!

 

برای تبریک تولد 1391

برای تبریک 1392

پیام تبریک

او واقعا پیر است.. دست خطش لرزش دارد و پیداست راحت نیست.. و این برای من خیلی ارزش دارد.. خیلی زیاد.. مادام " اَدُر" را خیلی دوست دارم.. خیلی زیاد.

متن:

pour .... le 15 juin 2013

Bon anniversaire à vous 

Chère Shahedeh, mes meilleures voeux de santé et du bonheure pour votre nouvelle année. J'espère que tout va bien pour toute la famille, que j'apprécie comme voisinage. Souhaiton nous un bel été.

Ammélian Addor.

ترجمه:

برای 15 جون 2013

تولد شما مبارک

شاهده عزیز، همه ی آرزوهای خوب من برای سلامتی و خوشبختی شما در این سال جدید. امیدوارم که همه چیز برای همه خانواده -که افتخار همسایگی دارم- خوب پیش برود. آرزوی تابستانی زیبا کنیم ..


* منظور از "کنیم" این است که بعد از 3 ماه که از بهار گذشته، اینجا تازه کم کم دارد روزهای آفتابی را به خود میبیند.. اما آفتابی که عمرش کوتاه است، مردم را آرزومند کرده برای تابستانی گرم و زیبا.