من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

من و معجزه
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: مَـنـآنـه ها

گاهی اتفاقاتی در زندگی آدم میافتد، که واقعا مغذش سوت ِ پایان میکشد.. هرچه سبک سنگین میکند با اتفاقات و رفتار پیشینش، میبیند باهم همخوانی ندارند.. اتفاقاتی که فقط به چشم معجزه میشود آنها را دید و لاغیر.. فرصتی بوجود آمده که فقط میتواند زیر سر یک نفر باشد.. خجالت از این فرصت و گم شدن در رحمت و ذوق مرگ شدن از موفقیت.

دقیق نمیتوانم اتفاقی که رخ داده را شرح دهم. فقط مینویسم که یادم بماند:

شاهده یادت بماند که روز 24 ژوئن ساعت 4 از خواب بیدار شدی، همانطور در جایت نشستی و به خواندن ادامه دادی.. تا ساعت 6:50..

یادت بماند که خیلی خسته بودی، یعد از یک هفته آزمون.. و 12 خوابیدن و 4 صبح بلند شدن، انقدر حالت آشفته بود که تفاوت بین خواب و بی خوابی را نمیفهمیدی، حالت تهوع داشتی، چشمانت بر صورتت سنگینی میکرد و میسوخت.. 


انقدر نگران 40 دقیقه ای که در راه بود، بودی که احساس میکردی میخواهند تو را ببرند پای چوبه ی دار.. ضربان قلبت آشفته تر از تو بود..

شاهده برای این آخرین امتحان اضطرابی به خودت وارد کردی که هیچ زمانی وارد نکرده بودی، حق داشتی، سرنوشت ساز و حیاتی بود.. یادت بماند چقدر فکرهای جورواجور روز و ساعات آخر، ذهن بی جانت را فرا گرفته بود..

یادت بماند منتظر خورشید بودی، ولی صدای تق ِ تق ِ قطره های باران با حصار بالکن را شنیدی و دیدی باز میبارد، با قدرت ِ سینمایی!

با آن چتر گنده از خانه بیرون زدی و دردسر شد، برای رد شدن از میانبر ِ همیشگی و از زیر ساختمان در حال ساخت.. روی زمین آب جاری بود.. یادت بماند تا برسی مدام ذکری را زیر لب تکرار میکردی..

ساعت 7:50 وقتی رسیدی پشت دری که باید اولین نفر وارد میشدی.. نمیدانستی باید به "نام خانوادگی" ات لعنت بفرستی که به خاطره "آ" و الفبا همیشه اول لیست هستی، یا باید برایش درود بفرستی و خوشبین باشی به لحظاتی که در راهند.. و این به خاطر ِ "آ" ی اولش..

یادت بماند باید شانسی سه برگه بیرون میکشیدی.. یادت بماند چطور برگه ی اول را بیرون کشیدی.. یادت بماند نه رویی بود، نه زیری.. یکی بود که از وسط و نا کجایی بیرون کشیدی.. یادت بماند بدون نگاه کردن تاش کردی.. یادت بماند وقتی استاد گفت نمیخواهی بازش کنی، بازش کردی.. یادت بماند وقتی بازش کردی و صورت سئوال را خواندی، زیر نِگاه ِ معجزه سرخ شدی!