من و سوئیس

مینویسم خاطراتم/ تا بماند یادگارم/ آنچه را دارم ازین پس/ حاصلِ کار است همی بس

کاش قلمم برگردد
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: روزانه

وقتی دلم خیلی تنگ شده برای نوشتن.

برای تعریف از این روزها که مدام به یک چیز جدید پی میبرم. برای نوشتن از راهی که هر روز طی میکنم. برای نوشتن از تجربیات منحصر به فرد این روزها در زندگیم. برای نوشتن از خاطرات گذشته. برای تقسیم کردن لحظه های خاص.

نوشتن هم مثل حرف زدن یا اشک ریختن آدم را سبک میکند. و خب اگر نتوانی با خیال راحت بنویسی.. یعنی اگر سعی کنی جملات را حذف کنی، یعنی تصویر آن "لحظه" را حذف کردی.. یا طور دیگری بنویسی، یعنی به "احساس" رخ داده خیانت کردی.. خلاصه اگر چیزی که واقعا از دلت برمیاد را ننویسی سبک نمیشوی.. همه اش یک گوشه از دلت تلنبار میشود و هی خاک میخورد..

وقتی دلم نمیخواهد اینجا را ترک کنم و دفتری جدید بسازم.. وقتی آرزو میکنم دفتر قدیمم را هم برگردانند.

بزرگ شدن چیز مزخرفی است.. درگیری با زندگی آدم بزرگ ها که خواه ناخواه همه دچارش میشویم.. بدتر از آن قاتی شدندش با "این" دنیای بیخیالی.. باورش سخت است..

نه تنها دوستی "تا" ندارد.. بلکه صبر هم گاهی "تا" ندارد.. 

فقط در این میان کاش آدم ها سعی میکردند سکوت را درک کنند.