ما و پیری ِ زودرس

مثلا ورزش که یکی از مهمترین عامل های سلامتی شادابیست.. به شخصه بسیار به شنا و دوچرخه سواری علاقه دارم.. اما شنا کجا بود؟ الان بیش از 5 سال است که آب ندیدم و اینجا شرایطش نیست!! دوچرخه هم که تا وقتی لوزان بودم میشد! ولی حالا که در رفت و آمدم و انقدر زود میروم و دیر برمیگردم نمیشود، چون ترجیح میدهم سریع بخوابم..

این است که مثلا باز هم نمیشود همه ی ناکامی های هفته را (پخت و پز، شستشو و نظافت شخصی و خانگی، تمرین سنتور و  موسیقی، ورزش...) که بهشان علاقمندیم در آخر هفته جمع کنیم، چون این دو روز هم باید به درس های عقب مانده برسیم!!

گاهی با خودم میگم چقدر خوب میشد آدم تا 35-40 سالگی از زندگی لذت میبرد و دغدغه ی چیزی را نداشت، بعد، بعد از این سن شروع به تحصیلات در مقطع بالاتر از دیپلم میکرد!

مورد دیگری که باعث از پا افتادگی زودتر میشود به نظر من این است که آدم ها اینجا خیلی سیگار میکشند.. اکثرا جوان ها و دانشجوها. برای مثال در بین ما شش نفری که هر هفته آرمایشهای مشابه انجام میدهیم، چهار نفر سیگاری هستند که یکی از دخترها با حجاب هم هست. یک نفرشان همگروهی من است که 21 سال سن دارد و از 16 سالگی شروع کرده. سه نفر دیگر 23 سال هستند که یک نفرشان از 12 سالگی شروع کرده !!!!! یک نفر از 16 و یک نفر از 19 سالگی..

از هشتاد نفر جمعیت سال دوم داروسازی تقریبا 40 نفر سیگار میکشند و نه یکی و دو تا.. در میانگین روزی ده تا بیشتر میکشند.. و این در حالیست که قیمت سیگار اینجا بالاست. یک بسته ی بیستایی معمولی 8 فرانک است. البته بعضی ها هم موادش را میگیرند و خودشان درست میکنند. منظورم از مواد گیاه مخصوص، کاغذ و ته سیگار است. (فیلتر)

متاسفانه این روی مثلا من که با آنها خواه یا ناخواه ارتباط دارم تاثیر میگذارد و آزار دهنده است. بوی بدن دهان و لباس و بدنشان.. اینها انقدر وابسته هستند که در هر زنگ تفریح حتما سیگارشان به جاست. همگروهی من با اینکه دارد سعی میکند کنار بگذارد وقتی در حال نوشتن گزارش هستیم یک هو میگوید میتونم خواهشا سریع برم یه سیگار بکشم برگردم؟ میگوید عصبی هستم.. البته از دستان لرزانش هم مشخص میشود.. جالب است وقتی برمیگردد واقعا شارژ است.

البته یکی از دوستانی که با همان 3 دختر 23 ساله دوست است و از سیگاری های خفنشان بوده، الان حامله است.. 6 ماه دارد و میگوید انقدر انگیزه اش بزرگ بوده که الان پنج ماه است به کلی کنار گذاشته!!

/ 4 نظر / 45 بازدید
eli

پست جالبی بود خیلی دوست دارم بدونم آینده ی جوونای این دوره چه جوریاست! در مورد سیگار واقعا" تعجب کردم، آماری که دادی درمورد دوستات کاملا" قابل توجه بود، خیلی دوست دارم دلیلاشونو بدونم. آخه بر اساس رشته شون واقعا" عجیبه این کارشون[سوال]

ماريا

درسته حرفتون و من كاملا موافقم، اما ميدوني روند زندگي واقعا همينطوره، من تو دهه بيست كه بودم تو اوج درس و كار ، هم شنا رو كه خيلي دوست داشتم ميرفتم و هم يوگا. الان كه وارد دهه سي شدم درس نميخونم اما از حجم و مسووليت زياد كارم از علايقم دور شدم و حرف شما رو دقيقا درك ميكنم. عزيزم سعي كن براي علايقت وقت باز كني كه روحيه ت هميشه خوب باشه. موفق باشي.

زهراپناهی

چه قد خوبه که از روزانه ها و دغدغه هات می نویسی . بعضی وقتا خیلی دوست دارم راجع به این جور چیزا بنویسم ، اما نمیدونم چرا یا یادم میره یا کلا بی خیالش میشم .

زانیار

بدا به حال سیگاری ها وقتی که کف ی نخ سیگار میگیردشون .... مدتهاست که ترک کردم ... ترکش واقعا سخته ....