امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد

------------------------------------------------------------------------------------------

غم دارم و اشک

چرا در یک روز نیمه آفتابی ِ این شهر باید خبر ناگوار ِ پر کشیدنی را از 5000 کیلومتر آنطرف تر بشنویم؟ خبر از شکست ریتم قلب عزیزی که نبودش را نمیشود باور کرد.

چرا خوب ها زود میروند؟ چرا انقدر غم انگیز و بی خبر میروند؟

چرا دقیقا زمانی که انتظارش را نداریم میروند؟

چرا یک نابغه باید از این 7 میلیارد انسان روی زمین کم شود؟

چرا او که یک نابغه در علم پزشکی بود، یک نابغه در فراگیری زبان و هنر و خلق کننده ی ایده های زندگی بخش، یک نابغه در برقراری ارتباط، یک نابغه در ادبیات فارسی و زبان های دیگر، یک نابغه در کتاب خوانی و تشخیص و ترجمه، یک نابغه در سرودن ابیات و قافیه ها...

یک نابغه ی تکرار نشدنی!! چرا باید انقدر زود برود؟ چرا انقدر ناگهانی؟

چرا باید زمانی برود که دارد خودش را برای مراسم ازدواجش آماده میکند؟

غم دارم و اشک

امروز قلب بزرگ مردی در روز سالگر شهادت برادرش از تپش ایستاد.

عزیزی را از دست دادیم که جای خالیش را به هیچ وجه نمیشود باور کرد.

نابغه ای به دار باقی شتافت که نبودش هرگز جبران نمیشود.

دکتر محسن پسندیده..

ما به او میگفتیم عمو محسن!

با عمو محسن بود که محمود دولت آبادی را شناختم. او بود که تشویقم کرد کلیدر و سلوچ و غیره را بخوانم.. او بود که کتاب اشعار معاصر فرانسوی را به من هدیه داد و سفارش کرد.

عمو محسن! یادتون هست گفتید میتونم بیام مطبتون کارآموزی؟ پس کجا رفتید؟

غم دارم و اشک دارم

این دنیا برای جسم و فکرش کوچک بود. آدم ها به قد و قامت حرف هایش نمیرسیدند. مطمئنا به آراستگی ِ همیشه اش میرود بهشت.. جایش امن ِ امن است.  

 به قول خواهرم، توشه اش بسی پربار بود! خوشا به سعادتش.

 

ضایعه درگذشت این عزیز ِ مهربان را به خانواده ی محترم و به ویژه به مادر و پدر نازنینش از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم.

در غم از دست دادن عزیزان به سوگ نشستن صبری میخواهد عظیم، برای ایشان صبر و شکیبایی  از پروردگار متعال خواهانم. 

ازخداوند یکتا رفع درجات آن بزرگوار در بهشت برین و مزید فضل و رحمتش را خواستارم. 

  آمین.

فاتحه ای برای شادی روحش بخوانید. 

-------------------------------------------------------------------------------------

یکی از مقاله های دکتر:

http://mcsabzevar.ir/index.php/2013-09-09-07-34-38

/ 18 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاله عباسی

این عروج غم انگیز را خدمت شما و خانواده بزرگوارتان تسلیت میگم و از خدا برای دل داغدارتان طلب صبر مینمایم

دانیال

نه بیمار بودند نه تصادف. زمانش که برسد، سکته میشود بهانه رفتن. خداوند صبر بدهد. دقیقا تسلیت میگم

علی

آدمی فقط در یک صورت حق دارد؛ به دیگری از بالا نگاه کند؛ و آن هنگامی است که بخواهد؛ دست دیگری که بر زمین افتاده بگیرد تا او را بلند کند...

Nastaran

چرا پستها رو حذف کردید؟

شاهده جان چرا دوتا پست را حذف کردی؟ علت خاصی داشت؟

محمد

خدا صبرتون بده، به شما و خانواده تسليت عرض مي كنم. خدا رحمتشون كند

مهدی(دنیایی به رنگ مهربانی)

زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان در فصل کاشت با بهار برقص در فصل داشت با تابستان بچرخ پس از برداشت در پاییز کنار دیوار بنشین با زمستان کنار کرسی بنشین … شاهنامه بخوان واستکان استکان چای به سلامتی نفس کشیدنت بنوش مبادا … مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری ! نسرین بهجتی

مهدی(دنیایی به رنگ مهربانی)

بهار که بازمی‌گردد شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد چقدر دلم میخواست باورکنم بهار هم یک انسان است به این امید که بیاید وُ برایم اشکی بریزد وقتی می‌بیند تنها دوست خود را از دست داده است بهار اما وجود حقیقی ندارد بهار تنها یک اصطلاح است حتی گلها و برگهای سبز هم دوباره بازنمی‌گردند گلهای دیگری می آیند وُ برگهای سبز دیگری همچنین روزهای ملایم دیگری هیچ چیز دوباره بازنمی‌گردد و هیچ چیزی دوباره تکرار نمی‌شود چرا که هر چیزی واقعی است. فرناندو پسوآ ترجمه: نفیسه نواب پور

مهدی(دنیایی به رنگ مهربانی)

هرکه آمد بار خود را بست و رفت ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب زان چه حاصل،جز دروغ و جز دروغ زین چه حاصل،جز فریب و جز فریب ‏”مهدی اخوان ثالث”

سعیدعبداله زاده

اماداما درنگاهش ان نوازش ها نبود چشم خواب الوده اش را مستی رویا نبود نقش عشق و ارزو از چهره ی دل شسته بود عکس شیدایی دران ایینه ی شیدا نبود دل همان بود اما مست و بی پروا نبود برق چشمش را نشان از اتش سودا نبود