حس چشایی

رفتم پایین چیزی بخورم. دختری (1) که از قبل میشناختمش با دختر دیگری (2) که دوستش بود و باهم درس میخواندند آنجا بودند.

غذایم را گذاشتم در ماکروویو و مشغول ظرف شدن شدم. در این حین دخترها باهم حرف میزدند و من گوش میکردم. از امتحانات باقی مانده و امتحانات داده شده و... دختر 2 گویا از امتحان برگشته بود و دختر 1 فردا آخرین امتحانش هست. برای همین غذا درست کرده بود که دختر 2 هم بخورد. به این غذا میگویند غذای آخر! پرسیدم چرا؟ گفت مثل وضعیت یک محکوم به اعدام است که برای آخرین بار غذا میخورد! خلاصه دختر 2 در حین خوردن یک خط درمیان از سالادی که دختر 1 درست کرده بود تعریف میکرد. من هم کنجکاو شدم ولی چیزی نگفتم. غذایم را بیرون آوردم و نشستم کنارشان.

دختر 2 پرسید چطور این سالاد را درست کردی؟ واقعا در حد یک سالاد رستورانی خوشمزه است! بعد به من گفت میخواهی بچشی؟ گفتم با کمال میل. واقعا دلم میخواست بدانم چه مزه ای میدهد. سالاد را با کلم بروکلی و کنگر فرنگی درست کرده بود. کنارش یک تکه ماهی گذاشته بود و یک سس بزیلیک هم رویش ریخته بود. با چنگالم یک بروکلی و یک حلال کنگر برداشتم و خوردم! 

از درون خنده ام گرفته بود! حس یک هندی را داشتم که از غذای یک ایرانی میچشد. این سالاد عملا برای زبانم هیچ طعمی نداشت جز طعم طبیعی کلم بروکلی، کنگر، روغن زیتون و مقداری نمک. با این حال چشم هایم را درشت کردم و با درآوردن صدای "مممم"، طعم ِ "لذیذ" سالاد را تایید کردم : "c'est vraiment géniale"

دختر 1 با لبخند ِ پهناورش در پوست خود نمیگنجید. 

* این اولین بار نیست که از تفاوت حس چشایی ِ خودم و اینجایی ها خنده ام میگیرد. یادم باشد یک بار از غذاهای مخصوص اینجا برایتان بنویسم.

/ 3 نظر / 126 بازدید
سمانه

اووووو چه کشوری زندگی می کنی [خنده]کسی که ابگوشت با ترشی لیته و قورمه سبزی که تا چند روز لباسش بو بگیره نخوره یعنی هیچی از زندگیش نفهمیده !این چیزای که اینا می خورن غذا نیست والا موفق باشی[لبخند]

خزنده

حس چشایی معمولا بر می گرده اگه زیاد سر به سرش نذاریم! ولی انصافا سبزیجاتو دیگه هر کاریش کنی مزه نداره [نیشخند] حالا پنیری چیزی اگه توش بود بهتر بود. همین که نزدی توی ذوق اون بنده خدا مردونگی کردی!