امید به زندگی

مثل خیلی آدم های هم سن و سال خودش، خیلی به خودش میرسد و مراقب سلامتی اش است. میگوید باید در رفت و آمدم دقت کنم که آسیبی نبینم و اگرنه مرا به آسایشگاه میبرند و دیگر حق ماندن در خانه را ندارم.

خیلی سرحال است. وقتی ما را از دور میبیند، دستی تکان میدهد، لبخندی تا بناگوش میزند. به هنگام نزدیکی محکم ما را میبوسد.

برای مهربانی هایش تصمیم گرفتیم او را به خانه دعوت کنیم تا با دیگر اعضا هم بیشتر آشنا شود. او قرار بود هفته ی پیش بیاید، بعد همراه همان مجله، کارتی پشت در گذاشت که رویش نوشته بود نمیتواند بیاید چون قرار مهمی دارد و از ما میخواهد قرار را جابجا کنیم. یکی از ما برای اینکار نزد او رفت و با او صحبت کرد. او گفت دلیل نیامدنش ملاقات با یکی از دوستانش هست که 2 سال از او بزرگتر است و به تازگی دچار افسردگی شده. "میاید منزل من تا همه ی بعد از ظهر را با هم گپ بزنیم و از همه جا برای هم تعریف کنیم."

این مسئله همه ی ما را در خانه به خنده انداخت. اما واقعا امید به زندگی سوئیسی ها تحسین برانگیز است!! 

/ 1 نظر / 46 بازدید
قصه

من یکی از خوانندگان قبلی وبلاگتون بودم,خوشحالم دوباره منویسید زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ زندگي ، خاطر دريايي يک قطره ، در آرامش رود زندگي ، حس شکوفايي يک مزرعه ، در باور بذر زندگي ، باور درياست در انديشه ماهي ، در تنگ زندگي ، ترجمه روشن خاک است ، در آيينه عشق زندگي ، فهم نفهميدن هاست زندگي ، پنجره اي باز، به دنياي وجود تا که اين پنجره باز است ، جهاني با ماست آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست فرصت بازي اين پنجره را دريابيم