همسایه های سوئیسی 1

در این پست میخواهم کمی از تجربیات رفت و آمد با همسایگان قدیمی و فعلیمان را بگویم و کمی هم از ویژگی های برخورد در مهمانی هایی که اینجا خدمت سویسی ها رفتیم. 

در خانه ی اولی که اقامت داشتیم، در کل 5 همسایه در ساختمان بود. طبقه اول یه خانواده با یک دختر و پسر.. و یه خانواده با یک پسر نوزاد.. طبقه دوم با یک پیرزن تنها.. و یک خانواده با یک پسر.. طبقه سوم هم که ما بودیم و یه زوج میانسالِ تنها.

در مدتی که آنجا بودیم، روزانه حداقل یک بار همدیگر را در راهرو میدیدیم، ولی حرف‌هایی‌ که بین ما رد و بدل میشد زیاد نبود.. برعکس ِ ما که بنا به فرهنگمان میخواستیم ارتباطات را نزدیک تر کنیم و در پی آن رفت و آمد را، آنها اینطور نبودند، یعنی زندگی هایشان بسیار چهارچوب شده است و چیزی به نام رفت و آمد همسایگی اینجا مرسوم نیست. هرکسی سرش به کار خودش است.

البته ما هم سعی خودمان را کردیم، برای مثال پیش آمد که برایشان در مناسبت های مختلف خوراکی های متفاوت بردیم و توضیح میدادیم چیست و برای چه ما این کار را کردیم.. یا پیش آمد که برای تبریک کریسمس کارت‌های تبریک در صندق پستی شان بگذاریم.. و البته یک بار هم یکی از همسایه ها را دعوت کردیم خانه و پذیرایی مفصلی داشتیم.

همسایه ها آدم های محترمی بودند و همیشه عکس العملشان نسبت به رفتار ما مثبت بود و خوشحال میشدند و تشکر میکردند و حتی از مهربانی و مهمان نوازی ما دلگرم میشدند.. ولی اشکال اینجا بود که این حس و برخورد بسیار کوتاه بود و بعد فراموش میشد.. در اینجا برعکس ایران حس مقابل به مثل رفتار کردن بسیار کم است، برای مثال من که منتظر بودم از ظرف همسایه منزلشان دعوت بشویم، هیچ وقت این اتفاق رخ نداد..

خلاصه در آن مدت اقامت دیوارهای سردی که بین ما بود شکسته نشد.. چیزی که برای آنها نرمال و برای ما همچنان عجیب بود.

البته گاهی هم احساس خارجی بودن و دلیل "دیوار" غلبه میکرد دیگر.. واضح بود که ارتباط آنها بین خودشان نزدیکتر است. برای مثال زمانی که تولد یکی از کودکان همسایه بود، سر و صدای همسایه های دیگر شنیده میشد در جمعشان و این اندکی ما را ناراحت میکرد.. البته قابل درک است و شاید آنها هم ما را با خودشان هم فرهنگ نمیدانستند و این موضوع معذبشان میکرد.

جالب تر از همه همان پیرزن ِ طبقه دوم بود.. در تمام مدتی که ما در آن ساختمان بودیم، تقریبا هر روز یک نفر از اعضای خانواده با ایشان برخورد میکرد.. و مطلقا هیــــچ حرفی‌ بین ما، جز "وضعیت آب و هوا" رد و بدل نشد. در آخر این رفتار برای ما بسیار خنده دار شده بود..

خلاصه اینکه در آن مدت ما چون همسایگان دیگری ندیده بودیم، فکر میکردیم این اخلاقیات در همه ی ساختمان ها حاکم خواهد بود.. ولی اشتباه میکردیم.

/ 2 نظر / 240 بازدید
علیرضا

بزرگوار این رفتار برای آنها طبیعی است آنها بجز موارد استثنایی فرهنگ خود را عوض نمی کنند. چیزی شبیه اصفهان خودمان که غریبه برای پذیرفته شدن در بینشان تقریبا شانسی ندارد...

دوست عزيز کی گفته اصفهانیها غریبه را بین خودشون نمیپذیرن؟؟!![تعجب]ولی من از اینکه گفتید سوئیسیها سردن تعجب کردم به نظر من فرانسوی ها سردترند من زبان فرانسه میخونم وبا توریستای زیادی صحبت کردم فرانسویها واقعاً نچسب وشدیدا اسلام ستیزند اما آلمانیها سوئیسیها خیلی خوش برخوردن به خصوص سوئیسی هایی که من دیدم عالی بودن من که عاشق سوئیسم دست شما روی سرمن دوست عزیز????