در باب نوجوان های سوئیس

این پست در تاریخ 13.08.1391 نوشته شده است.

امشب وقتی داشتم از جایی برمیگشم، به صحنه هایی برخوردم که چندان خوشایند نبود و میشود گفت تا حد زیادی چندش آور بود. به ذهنم رسید که مطلبی در مورد بچه های کم سن و سال در سوئیس بنویسم. سوئیسی نمینویسم چون بچه هایی که سوئیسی نیستند ولی اینجا بدنیا آمدند یا از بچگی اینجا بودند زیاد هستند. منظورم از این نوجوان های سوئیس بچه هاییست که به تازگی دهانشان از بوی شیر به بوی ا.ل.ک.ل و سیگار تغییر پیدا میکند.

یک پرانتز: در سوئیس، در هیچ دوره ای از تحصیلات بچه ها یونیفرم مدرسه ندارند. یعنی کاملا در پوشش آزاد هستند،  به جز اینکه زحمت بکشند برهنه مدرسه نیایند، مقرارات خاصی ندارند. 
من به شخصه با داشتن یونیفرم بسیار موافقم. حداقل در دبستان و راهنمایی. این امر به بچه ها یاد میدهد محیط درسی را با محیط زندگی بیرون و خصوصی قاتی نکنند. بهشان یکدستی را یاد میدهد. در دورانی که مدرسه بودم و حالا که گاه گاهی بچه ها را در محیط های مختلف زیر نظر میگیرم، میبینم چیزی مثل "چشم و هم چشمی" اینجا خیلی رواج دارد. از همین سن ها شروع میشود و به شاخه های دیگر در جامعه هم کشیده میشود. و همیشه ماجراها درست میکند..

میتوان بچه ها در اینجا به دو-سه گروه تقسیم کرد:

بچه هایی که پدر و مادری با سواد و تحصیل کرده دارند و تقریبا یا کاملا اعتقاد مذهبی دارند. این بچه ها در اکثر مواقع سوئیس والاصل هستند یا اینکه از چند نسل در سوئیس بودند و جای خودشان را پیدا کردند. معمولا هم خانواده هایی دارند که شغل پدر و مادر معتبر است و وضع مالی خوبی دارند. این خانواده ها خیلی مقرراتی هستند. بچه ها درس خوان و موفق بار می آیند، نوع پوششان بسیار معقول هست و نوع حرف زدنشان بسیار متین و منطقی. دخترهایشان معمولن آرایش نمیکنند یا خیلی کم، پسرهایشان هم شلوارهای کمرگشاد یا تیشرت های عجیب نمپوشند. درس زیاد میخوانند، آخر هفته ها را به تفریحات سالم (کوه نوردی، اسکی، پارک، مهمانی ...) در کنار خانواده یا دوستان همسان ِ خودشان سپری میکنند. موزه میروند، زیاد تلوزیون نگاه نمیکنند و تا "چند" سالگی در شبکه های اجتماعی فعالیت ندارند، یا از داشتن دستگاه های الکترونیکی پیشرفته برخوردار نیستند. معمولن هم در هر رشته ای مشغول به تحصیل شوند، موفقند!! همه ی اینها حداقل تا 18 سالگی رعایت میشود، بعد از آن بچه ها آزادتر هستند و تغییراتی میکنند، اما همیشه در همان مسیر اولیه باقی میمانند..

گروه دوم بیشتر بچه هایی هستند که پدر و مادر تقریبا با سوادی دارند، اما سوادشان در یک مرحله از زندگی متوقف شده. هم میشود دربینشان سوئیسی پیدا کرد هم دو رگه، یعنی یکی از والدین سوئیسی و دیگری غیره، هم کلا خارجی از بیخ. این گروه زیاد از فرهنگ ها و دین های دیگر خبر ندارند و بیشتر به فکر خوشگذرانی هستند. یعنی از همان نوجوانی اینطور عادت کردند. خانواده هاشان زیاد پایبند به چیزی نیستند و عموما در تربیت راه درستی طی نمیکنند. از آنهایی که برای اینکه بچه را ساکت کنند تلوزیون را مدام روشن میگذارند یا یکی از این دستگاه های الکترونیکی برایش میگیرند و هرجا میبینیشان، چه بیرون چه در خانه مدام در حال وَر رفتن با آن هستند. پدر و مادرهایی تقریبا موفق ولی در عین حال حق طلب و شَرخَر. بیشتر کسانی هستند که بعد از راهنمایی یا دبیرستان وارد بازار کار شدند. اکثرا سیگار میکشند، و اکثرا بچه هایی دارند که زیاد نمیشود درکشان کرد، یعنی سخت میشود باهاشون در رفت و آمد بود، زیاد نمیشود ویژگی های ادب و احترام را درشان پیدا کرد، مهربانی شان لحظه ایست، خشم و تمسخرشان همیشه آماده ی پرتاب.. فکر میکنند مسائل همانطوری هست که آنها میبینند و تجربه کردند و حق با آنهاست (والدینشان به سختی از پسشان برمی آیند، گویی خدا خدا میکنند تا زودتر به سن تکلیف برسند)..

دختران از 11-12 سالگی موهاشان را رنگ میکنند، به شدت آرایش میکنند و بعضا از "چیزهایی" استفاده میکنند که بالا پایینشان را بزرگتر جلوه دهد.. پسران گوششان را سوراخ میکنند، خالکوبی ها و پرسینگ ها زود شروع میشود و وسعت پیدا میکنند. خیلی هاشان در آشکارا و پنهان سیگار میکشند و این را یک کلاس میدانند، خودشان را به آدم بزرگ ها تشبیه میکنند، نوع حرف زدنشان همیشه با یک لحن تند و لات و لوتی همراه هست.. فحش هایی بلدند و استفاده میکنند که دقیقا در همان برخورد اول میتوانند آدم را میخکوب کند و اصلا جرات ِ وارد شدن در بحثی ندهد.. مسن تر ها را مسخره میکنند، در مکان های عمومی با صدای بلند حرف میزنند، وسایل الکترونی پیشرفته دارند و غیره..

دسته ای از بچه ها هم هستند که دقیقا بین این دو گروه هستند، یعنی خانواده هایی معتدل دارند، گاهی قیافه های عجیب و غریبی که برای خودشان درست میکنند ولی خیلی مهربان برخورد میکنند و اکثرا در دوستی و روابطشان مرام میگذارند. احساس میشود خانواده هاشان برای انتخاب مسیرشان بازشان میگذارند ولی سعی در هدایت و دوستی با آنها دارند.. میشود با این بچه ها دوستی های طولانی مدت داشت و خاطرات خیلی خوبی بوجود آورد.

امشب که جمعه بود شروع جشن های شبانه ی آخر هفته است. جاهایی مثل بار و کلوب و کافه ها و تجمع های دوستی در پارک و مکان های عمومی. در این شهر که احساس میکنی مردم مثل کامپیوتر هستند و زندگی در شهر جریانی یکنواخت دارد، در این شبها کمی سر و صدا و شلوغی بیشتر میشود. اکثرا هم آخر هفته ها برای همین نوجوان ها و جوان هاست. همه جا گروه گروه با لباس های متفاوت و مخصوص در حال رفت و آمدند (به گرما و سرما هم کاری ندارند)..

امشب گروه 6 نفری را در ایستگاه اتوبوس دیدم، دو پسر 11-12 ساله و 4 دختر در همین سن ها. فکر میکنم مال یک کلاس یا مدرسه بودند. دیدم 2-3 نفرشان داشتند با مهارت زیادی سیگار میکشیدند و دودش را در هوا خالی میکردند، بقیه هم داشتند تمرین نوشیدن ِ نوشیدنی های ا.ل.ک.ل.ی میکردند. گویی سعی داشتند قبل از ورود به مکان مورد نظر از حال عادی خودشان بیرون بزنند، دو نفر دو نفر داشتند تمرین رقصی را میکردند که قرار است در آنجا انجام دهند. جالب و عجیب بود. احساس کردم این رفتارها واقعا مخصوص همان جاهای تاریک است و کسی متوجه نیست دیگری چه حرکتی میکند..

برای منی که با این رفتار بیگانه ام مجموع این حرکات در یک مکان عمومی که منتظر اوتوبوس بودم و بسیار خسته، بسیار ناخوشایند بود. امثال من هم در این مواقع نمیداند بروند یا بمانند، اگر برویم، در ایستگاه بعدی بعید نیست دوباره با چنین صحنه ای روبرو شویم، اگر بمانیم، ترس از آن داریم که این فسقلی ها با رفتار های عجیبشان هوس کنند سربه سرمان بگذارند و از آنجایی که ما بدهنی آن هم به زبان اینجا را بلد نیستیم، بمانیم که چه عکس العملی نشان دهیم.. شاید باید به آرامش دعوتشان کنیم با لبخند :))

خلاصه اینکه تربیت کردن فرزندان برای یک خانواده و یک جامعه واقعا کار دشواریست! بزرگ ترین تکلیفیست که میشود بر دوش کسی گذاشت!! مخصوصا که فرهنگ خانوادگی با فرهنگ جامعه یکی نباشد.

/ 16 نظر / 382 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منا

منم این حس رو زمانی که لندن زندگی میکردم تجربه کردم. واقعا برام ملموس بود این نوشته...

منا

جدی؟! چه جالب روندش کردم! [لبخند][گل]

ane

اینجا رو ببین!!!! میگن مرغ همسایه غازه پس راسته ما رو باش که فکر میکردیم هر کجای دنیا غیر از کشورمون اوضاع خیلی رو به راه و خوبه!!!!!!!!!!!!! [سوال]

لیلی

واقعا تربیت بچه سخته در هر کشوری یک سری سختی هاش ثابت و در جوامع مختلف راه های انحطاط متنوع ولی در هر حال آخرش مشترک. از تقسیم بندی ات و دقتت در پوشش و اصالت و وضعیت خانواده ها خوشم اومد. مشخص هست که این مسئله رو خیلی وقت زیر نظر داری

همطاف یلنیز

سلام سلام . گویا دوران نوجوانی همه جا شباهتهایی باهم دارد. یادمه در مسیر، وقت تعطیلی مدارس آنقدر که از پسر بچه های دبستانی و راهنمایی می ترسیدم از دبیرستانی نه (گاهی اوقات شیطنت هایی می کردند که آدمی می ماند چه عکس العملی نشان دهد. والا) . منم با یونیفرم موافقم. این همسان بودن و رعایت نظم برای سالهای بعد کمک کننده است برایشان. چه محل کار چه جامعه . برقرار بمانی و راضی[گل]

H.K

تقسیم بندی تیپ نوجوان ها و جوانان کمی تو در تو تر و پیچیده تر است... برای مثال یک تیپی هم اینجا هست که بیشتر تو کتاب خانه ها، تائتر و سینما میشود پیدایش کرد طبقه متوسط و اکثرا دو رگه...علاقه زیادی هم به مشارکت اجتماعی دارند...کافه و بار خود شان را دارند، سیگار هم می کشند... و مهر بان و خون گرم هستند. من دو نوع ِ خاص حساسیت ما ایرانی ها را اینجا دیدم، یک بحث لباس فرم، و سیگار کشیدن... سیگار کشیدن به لحاظ فیزیکی چیز کاملا بدی است، این مشکل به شکل جدی تری هم در میان نو جوان های سایر کشور ها وجود دارد و صرف بودنش یک امتیاز منفی رفتاری نیست... برای سلامتی بد است، هم من می دانم هم شما و بقیه...اما چیز غیر اخلاقی ای نیست. در هر صورت از خواندن این یادداشت لذت بردم و تشکر می کنم.

ane

شاهده عزیزم چقدر کم پیدا شدی دووووووست من؟ امیدوارم از این ته مونده ی تابستونت هم حساااااابییییی لذت ببری [لبخند] راستش دلم واسه عکس هایی که تو پستات میذاشتی حسلبی تنگ شده[ناراحت]

فاطم

سلام عزیزم اول دلم برای نوشته هات خیلی خیلی تنگه شانا خانم وقتی نوشته های تو رو می خونم یک چیزی خیلی پر رنگه ، بودن شما توی یه کشور دیگه نگاه بسیار جالب و باز به شما بخشیده ، بزرگ تر به نظر رسیدن ، صحبت از چیزهایی که شاید حتی همسن های ما در ایران اصلا به آنها فکر هم نمی کنند و تجربیاتی که به نظرم هر چه هم که سعی کنی به روز باشی و کتاب بخوانی اینطور ناب به دستش نخواهی آورد . مورد دوم خیلی قشنگ به چند فرهنگی بودن بر می گردد ، فرد ما بین فرهنگ گیر می کنه و هویتش کاملا دچار اشکال و اصلا معلوم نیست به هویت اصلی دست پیدا می کنه یا خیر......... شانا دارم فکر می کنم دفاع شخصی خیلی به کارت میاد ها :))

م.ع

با سلام و عرض ادب جالب مینویسید یعنی من کلا به گزارش و شرح حال نویسی علاقه دارم ؛ نوشت های شما هم طنین زیبای داره. راستی یه متن خوندم که نوشته بودید یه سری از دانشجو ها از یک نژاد خاورمیانه ای. در حال تخلف هستن فکر میکنید اگه یه نامه به وزیر آموزش کشور مربوط بنویسد بررسی نمیکنن با توجه اینه دانشگاه بزرگ و قدیمی اروپاس. فکر کنین فکر میکنم جواب بده حداقل یه تکون میخورن

حامد قاسمی

یه کمی بیشتر پست بذارید.[تایید]